بی قراری ز سر موی تو آموخته ام
درسی از خرمن گیسوی تو آموخته ام
مردم آزاری بی حاصل از این ناله ی سرد
در دل شب ز سگ کوی تو آموخته ام
اعتقادی که به فردای قیامت دارم
از قد و قامت دل جوی تو آموخته ام
آتشی را که به جانست ، فروزان خواهم
که این نشانیست که از خوی تو آموخته ام
می که کیفیت مستیش مسلم باشد
گفت من این هنر از بوی تو آموخته ام
گر که قدر تو «جلالی» نشناسد سهلست
من هم این خاصیت از شوی تو آموخته ام
