قدت به قامت سرو کشیده می ماند
رخت به گونه ی سیب رسیده می ماند
تو مار زلف رها کرده ای به دوش و دلم
ز پیچ و تاب به عقرب گزیده می ماند
چو قند آب شود در دهان که لعل لبت
به شاه توت تر و تازه چیده می ماند
بیا بیا که دل من درون سینه ی تنگ
به مرغ بسمل در خون تپیده می ماند
با بر زلف مپوشان فضای گلشن روی
که آفتاب جمالت ندیده می ماند
در اشتیاق گریبان چاک و سینه ی تو
دلم به طفل ز پستان بریده می ماند
نمرده است «جلالی» شهید عشق بتان
به ظاهر اربلحد آرمیده می ماند
