Menu

زمانه ایست که

زمانه-ییست-که

زمانه ایست که آن دسته ای که باهوشند

زبان به کام فرو برده اند و خاموشند

 

سکوت محض بود در فضای شعر و ادب

سخنوران همه خاموش و خون دل نوشند

 

به عمد خیل فرومایگان سر آوازند

ز سهو مردم صاحب نظر فراموشند

 

جماعتی که برای نجات شعر و ادب

مصممند پی دفع اهل شر کوشند

 

به این عقیده علم می کنند انجمنی

جوان و پیر چو شیر و شکر به هم جوشند

 

برای آن که بماند و زین به دوران شعر

قبای وزن، به بالای نظم می پوشند

 

کمر به همت ترویج شعر می بندند

به رغم مدعیانی که مست و مدهوشند

 

چه حاجتست «جلالی» که انتقاد کنی

ز دسته ای که چو اشعار خویش مغشوشند

 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *