زمانه ایست که آن دسته ای که باهوشند
زبان به کام فرو برده اند و خاموشند
سکوت محض بود در فضای شعر و ادب
سخنوران همه خاموش و خون دل نوشند
به عمد خیل فرومایگان سر آوازند
ز سهو مردم صاحب نظر فراموشند
جماعتی که برای نجات شعر و ادب
مصممند پی دفع اهل شر کوشند
به این عقیده علم می کنند انجمنی
جوان و پیر چو شیر و شکر به هم جوشند
برای آن که بماند و زین به دوران شعر
قبای وزن، به بالای نظم می پوشند
کمر به همت ترویج شعر می بندند
به رغم مدعیانی که مست و مدهوشند
چه حاجتست «جلالی» که انتقاد کنی
ز دسته ای که چو اشعار خویش مغشوشند
