به حسن ماه تو ای آسمان یقین دارم
ولی من از تو نظر بر مه زمین دارم
نشان مهر و وفا نیست در وی و اینست
نشانه ای که از آن شوخ مه جبین دارم
چو شانه دست درازی کنم به زلفش و باز
به پای خرمن او حال خوشه چین دارم
به نام امر به معروف پای او بنشست
فقیه شهر که می گفت درد دین دارم
تو هم فقیه به چنگش چو من گرفتاری
صبور باش که من عزم آهنین دارم
به عاشقان نظرش خواستم جوابم گفت
نه مهر و عشق بورزم به بغض و کین دارم
به خنده گفت «جلالی» گواه عشق تو چیست؟
به گریه گفتمش آن را در آستین دارم
۵/۹/۱۳۴۴
