می درخشد زیر مژگان سیاهی دیده ای
می زند آتش به جان ها از نگاهی دیده ای
گشته ام حیران به کار خویشتن از یک نگاه
بسته از هر چار سو بر عقل راهی دیده ای
با نگاهی بی گناهی را کند آماج تیر
بی گناهی را کشد سوی گناهی دیده ای
دیده بر چاه زنخدان بود و دل شد سرنگون
بخت بدبین می برد راهی به چاهی دیده ای
دیده ای گر چشمه های سحر را دانی چسان
می کند اعجاز صدها چشم، گاهی دیده ای
چشم می دوزند در هر ماه مردم بر هلال
مردم ما را بود سالی به ماهی دیده ای
با نظر بازان «جلالی» دان نظر بازی خطاست
بشکند با یک نظر پشت سپاهی دیده ای
