مردیم و به کس درد خود اظهار نکردیم
خوردیم غم و دیده گهر بار نکردیم
از دایره ی قسمت خود پا نکشیدیم
با کس گله از گردش پرگار نکردیم
خاموش نشستیم چو دیوار به کنجی
راز دل خود فاش به دیوار نکردیم
شکرانه ی آن دست که از لطف به ما داد
در گلشن عشقت، گله از خار نکردیم
یک بار جوابی نشنیدیم و دو صد بار
کردیم سلام تو و انگار نکردیم
افسوس که تا سنگر دل در کف ما بود
با سنگدلانی چو تو پیکار نکردیم
دل در سر زلف تو نهادیم به یک بار
اندیشه ز دل های گرفتار نکردیم
هر چند «جلالی» نکند عشق خود انکار
دنباله ی انکار تو اقرار نکردیم
