زیبا شده ای امشب در پیش که مهمانی
در پیرهنی اما چون ماه نمایانی
هر چند به گرد تو گردند هوسبازان
جمعیت آنان را تو تعزیه گردانی
هشدار که ننشیند بر دامن تو ننگی
زنهار ز خواب ناز گر خفته به دامانی
زین خیل دغلبازان بگریز که بگریزد
پیوسته ز دام و بند آهوی بیابانی
منشین به کنار غیر در خلوت میخواران
تا تیر بد اندیشان در دایره ننشانی
در پای تو می مانم گر بر سر پیمانی
بر سر زنمت ای گل گر بر سر سامانی
پای تو سر آرم عمر با آن که سر آوازی
سر در قدمت سایم هر چند که شیطانی
پا بر زبر افلاک چون ذره نهد از شوق
خورشید جمالت را بر هر که بتابانی
اول به تو دل بستم آخر به تو جان دادم
تو عمر «جلالی» را آغازی و پایانی
