ای سرو ناز پای خود از بوستان مکش
یک باره پای خود ز سر دوستان مکش
مگذار پشت دست، رفیق قدیم را
کباده رفاقت هر نوجوان مکش
در مستی ار که حال تو پرسند در کنار
اسرار پشت پرده خود در میان مکش
از یک پیاله بلبل گویا مشو به جمع
بگذرد ز خودنمایی قفل دهان مکش
هر گوشه ای که گوش بود باز لب ببند
در هر کجا که بسته بود در عنان مکش
تمجیدت ار کنند سبکسر مشو ز شوق
بهر حسود نیز تو خط و نشان مکش
رندان مدام پرس و سؤال تو می کنند
خاموش باش و پرده ز راز نهان مکش
میعادگاه خلوت ما را نشان مده
صیاد را به بام و در آشیان مکش
عشق «جلالی» ار سبب کسر شأن تست
بیرون ز خامه اش غزل جاودان مکش
