اگر کسی به من بینوا شراب دهد
چنان بود که به مظلوم تشنه آب دهد
هر آن که بانی خیرست از منش گویید
خداش خیر دهد گر شراب ناب دهد
از آن شراب که آلام را دهد تسکین
نه آن شراب که سر در دو اضطراب دهد
شراب خورده که چون من نخورده مال کسی
چه باکش از صف محشر اگر حساب دهد
چه روزگار خرابیست شیخ خانه خراب
به شخص همچو منی نسبت خراب دهد
مرا که عیش مدام است در قبال شراب
تباه خواند و پیوسته ام عذاب دهد
به شیخ شهر بگویید مشکلی دارم
اگر ز لطف تواند مرا جواب دهد
درین دو روزه ی هستی خدای عزوجل
زمام کار چرا در کف دواب دهد
به راه باده مپندار نیست اهل حساب
به اضطرار «جلالی» اگر کتاب دهد
