مست می رفتی تو را هوشیارتر می خواستم
خواب می ماندی تو را بیدارتر می خواستم
دیدمت افتان و خیران تکیه بر دوش رقیب
من تو را ای سرو، خوش رفتارتر می خواستم
سارق دین و دل مایی حلالت می کنم
سهل باشد من تو را عیارتر می خواستم
بار غم بر شانه ام بود و کشیدم بار ناز
شانه را این بار سنگین بارتر می خواستم
زانکه می دانم به مستی التفاتی می کنی
در کفت پیمانه را سرشارتر می خواستم
گوش کن اندر ز ساقی را و می بسیار نوش
گر چه او را آتشین گفتارتر می خواستم
اشک می ریزم ولی خواهم که خون بارد دو چشم
زین سیه دل گوهری شهوارتر می خواستم
نرگس بیمار جان بخشت طبیب درد ماست
این طبیب روح را بیمارتر می خواستم
مرگ دشمن را نمی خواهم «جلالی» از خدای
راه وصل دوست را هموارتر می خواستم
