Menu

نوباوه

نوباوه

دست کسی نخورده به گیسوی او هنوز

پای کسی نبرده رهی سوی او هنوز

 

این نوگلی که تازه شکفته است پیش چشم

ننشسته خار غیر به پهلوی او هنوز

 

تنها نرفته جایی و رازی ز عاشقی

با کس نگفته چشم سخنگوی او هنوز

 

با کس میان جمع نرقصیده تاکنون

زانو نخورده بر سر زانوی او هنوز

 

جایی نرفته چند قدم پا به پای غیر

دستی نگشته حلقه به بازوی او هنوز

 

بر کشتزار تشنه دل های عاشقان

جاری نگشته چشمه ی جادوی او هنوز

 

پوشیده از «جلالی» اگر چشم و روی را

چون غنچه است و باز شود روی او هنوز

 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *