Menu

لطف عام

لطف-عام

گر آن عزیز کرده خیال سفر نداشت

جز یک نگاه سرد نگاه دگر نداشت

 

با چشم تر به بدرقه گر التفات کرد

این لطف عام بود خصوصی نظر نداشت

 

پیش رقیب گشت فزون اعتبار ما

این یک نگاه مصلحتی هم ضرر نداشت

 

می گفت بی دلیل دلم شور می زند

آن بی وفا ز حال دل من خبر نداشت

 

می خواستم دلش به سخن آورم بدست

هر چند جد و جهد نمودم ثمر نداشت

 

سرمایه ایست بی هنران را زبان چرب

جز این رقیب بی هنر من هنر نداشت

 

هر چند بس خطیر بود نقش کار او

گر ساده دل نبود نگارم خطر نداشت

 

یک لحظه بود روز وصال و به سر رسید

شام فراق از چه «جلالی» سحر نداشت

 

یزد ۱۳۴۴/۸/۲۶

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *