آمد نگار و حیف که سامان نداشتیم
خلوتگهی مناسب و شایان نداشتیم
ای کاش روز پیش که آمد به خانه ام
تنها به خانه بودم و مهمان نداشتیم
دندان چو بود در دهنم نان نبود و حیف
نان آن زمان رسید که دندان نداشتم
آمد چو باد صرصر و با میل خویش رفت
من اختیار او چو سلیمان نداشتم
ز آن خرمن امید که از دست رفته بود
جز خوشه های حسرت و حرمان نداشتم
در خاطرم خیالش اگر ره نبرده بود
در سینه شعله های فروزان نداشتیم
از غم غزل سرا شده ام از جنون عشق
گر غم نبود سلسله جنبان نداشتیم
دامی گشوده است «جلالی» به راه دوست
دامی به گرم و نرمی دامان نداشتم
