Menu

آتش ماتم

اشکم که پیش چشم تو بر رخ چکیده ام

آهم که تن به آتش ماتم کشیده ام

 

یک بار بوسه از لب لعلت نشد نصیب

یک عمر در هوای لبت لب گزیده ام

 

تا دست غیر شد به گریبانت آشنا

با هر دو دست چاک گریبان دریده ام

 

نا دیده ها ز باغ تو گل چیده در خیال

بیچاره من که دیده ام اما نچیده ام

 

از کودکی فتاده به پیری گذار عمر

من رنگ و روی دور جوانی ندیده ام

 

تا رنگ زرد چهره شود همچو لاله سرخ

ای اشک همتی که تو را برگزیده ام

 

چون خار خشک سر به کویر عدم نهم

تا کس نگویدم که به پایی خلیده ام

 

در راه عشق کس چو «جلالی» قدم نزد

این راه را به پا نه که با سر دویده ام

 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *