اشکم که پیش چشم تو بر رخ چکیده ام
آهم که تن به آتش ماتم کشیده ام
یک بار بوسه از لب لعلت نشد نصیب
یک عمر در هوای لبت لب گزیده ام
تا دست غیر شد به گریبانت آشنا
با هر دو دست چاک گریبان دریده ام
نا دیده ها ز باغ تو گل چیده در خیال
بیچاره من که دیده ام اما نچیده ام
از کودکی فتاده به پیری گذار عمر
من رنگ و روی دور جوانی ندیده ام
تا رنگ زرد چهره شود همچو لاله سرخ
ای اشک همتی که تو را برگزیده ام
چون خار خشک سر به کویر عدم نهم
تا کس نگویدم که به پایی خلیده ام
در راه عشق کس چو «جلالی» قدم نزد
این راه را به پا نه که با سر دویده ام
