Menu

بدرقه

بدرقه

می خواستم به روی تو افتد نظر مرا

ورنه بهانه بود دعای سفر مرا

 

یادم نمی رود که به میدان ایستگاه

بگذاشتی به بدرقه با چشم تر مرا

 

آیا به یاد تست که گفتی بیا و سیر

اینجا مرا ببین که نبینی دگر مرا

 

گفتی که رفتم و قدمم بشکند اگر

بار دگر به سوی تو افتد گذر مرا

 

نومید و ناگزیر به می سر سپرده ام

از آن شبی که باز نمودی ز سر مرا

 

گویم به خویشتن که ننوشم شراب و باز

رنج و عذاب می برد از خود به در مرا

 

او را ز شور روز قیامت خبر دهم

هر کس دهد از آن قد و قامت خبر مرا

 

آن کس که من به خون جگر پروراندمش

اکنون نشانده است به خون جگر مرا

 

گر پیش آن غزالی مرا اعتبار نیست

باشد «جلالی» این غزل معتبر مرا

 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *