گر دست دهد می کنمش رام و چه رامی
ور پای دهد گیرم از او کام و چه کامی
یک شب اگر آید برم از باده وصلش
تا صبح کشم جام پی جام و چه جامی
شامم شود از آمدنش روز و چه روزی
روزم شود از رفتن او شام و چه شامی
برده ست دو حرف از من و اینست مرا حرف
دالی و چه دالی و دگر لام و چه لامی
با پای خود ار سوی من آید قدمی چند
با سر بنهم در ره او گام و چه گامی
پر زد به هوای سر زلفش دلم از شوق
گردید گرفتار یکی دام و چه دامی
زاهد نخورد باده که ننگست و چه ننگی
من باده خوردم تا بودم نام و چه نامی
من سجده بت می کنم اما بت خاصی
او سجده کند در ملاء عام و چه عامی
روی آر ز مسجد سوی میخانه «جلالی»
شو پخته ز می ورنه شوی خام و چه خامی
