گر ز دست غم در این ایام یک دم فارغیم
در پناه باده گلرنگ از غم فارغیم
بهر عیش و نوش، عالم در تب و تاب اند و ما
بامی معشوقه و مطرب ز عالم فارغیم
آزمودیم این جهان را پیش از این از بیش و کم
حالیا در گوشه ای از بیش و از کم فارغیم
گر چه باشد درهم و دینار را نقشی خطیر
بی نیازی بین که از این نقش درهم فارغیم
کشت ما را کارساز عشق و از نو زنده کرد
آن چنان کز معجز عیسی بن مریم فارغیم
دوش در آغوشم آن گل با گل گلزار گفت
غرق اشکیم ار ز فیض روی شبنم فارغیم
از برای شکوه پیش خلق نگشاییم لب
تا «جلالی» از غم ایام و ماتم فارغیم
