Menu

شکاف در باغ

شکاف-در-باغ

عین ماهی که فلک جلوه گر آورده برون

از گریبان تو دیدم که سر آورده برون

 

از گریبان تو مانند شکاف در باغ

دیدم آخر قد سروت ثمر آورده برون

 

نازم آن شور شکرخند که از شهد لبت

نقل دندان تو را از شکر آورده برون

 

به چه ماند سر و موی تو و بالای بلند؟

سرو نازی که ز سر مشک تر آورده برون

 

نرگس باغ چه دارد که به چشمت ماند؟

از دل خاک یکی تنگ زر آورده برون

 

گندم خال تو را دیدم و گفتم اینست

آن که از باغ بهشتم پدر آورده برون

 

بنده مردم چشمم که چو شد اشک تمام

چون عقیق از مژه خون جگر آورده برون

 

چشم یعقوب سپیدست گر از گریه چه باک

آخر از چاه سیاهش پسر آورده برون

 

شوق دیدار تو کرده است «جلالی» را مست

وز سر خامه او این اثر آورده برون

 

یزد ۱۳۵۲/۱۰/۲۲

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *