این گل که رشک باغ و بهارست و گلشنست
این غنچه ای که تازه به حال شکفتنست
این نو گل مراد که بر شاخسار عمر
شاداب تر ز لاله و نسرین و سوسنست
این تابناک ماه منیری که همچو مهر
چشمم بدو چو چشمه خورشید روشنست
این شمع دل افروز که مانند مهر و ماه
در روز و شب به کلبه ی من پرتو افکنست
این بازتاب عمر که چشم و چراغ ماست
در وصف او زبان من و خامه الکنست
از خوشه های گلبن امید و آرزو
در کشتزار عمر هدر رفته خرمنست
بر چهره گرفته عمرم تبسمی
بر پیله تنیده دورم چو روزنست
این مایه امید «جلالی» و همسرش
مینای نازپرور من دختر منست
