Menu

آغوش چشم

آغوش-چشم

خفته گر این خیل مژگان تو در آغوش چشم

این هم آغوشی نهد باری گران بر دوش چشم

 

تا شوم از تیر مژگان سیه چشمی هلاک

حلقه های سرمه خوش افکنده ای بر گوش چشم

 

سحر چشمت رهزن دل ها می بندم ز شرم

در گذرگاه نگاهت پلک این سر پوش چشم

 

سوختم از گرمی آتشفشان سینه ام

همّتی کاری بکن ای چشمه ی خاموش چشم

 

از اشارت های گنگ چشم مستت در نگاه

چشم و گوشش باز شد این طفل بازیگوش چشم

 

چشمه نوش است دیدار تو یا آب حیات

هر قدر دزدیده نوشد چشم هایم نوش چشم

 

(سایه) چشمی اگر (سیمین) بنا گوشی فکند

بر «جلالی» منّتی دارم از او بر دوش چشم

 

این غزل در پنج شنبه ۱۳۶۱/۷/۱در مشهد به استقبال غزل سیمین بهبهانی با مطلع:

مخمل مژگان مشکین می کشی بر دوش چشم

سایه پروردان نازند این دو مخمل پوش چشم

که ایشان هم به استقبال غزل ه – الف – سایه با مطلع:

تا خیال دل کشت گل ریخت در آغوش چشم

صد بهارم نقش زد بر پرده گل پوش چشم

سروده اند گفته شد.

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *