شادی بود قرینه ی هر غصّه و غمی
آن را که زخم نیست ندادند مرهمی
سبزینه های جوی چه دانند قدر آب
خار کویر قدر شناسد ز شبنمی
پاییز برگ ریز و زمستان اگر نبود
کی جلوه داشت پیش نظر باغ خرّمی
امر قیاس باعث شکر خلایق است
بس بیشتر ز بیش بود کمتر از کمی
هر زهر پادزهری و هر درد را دواست
هر پست را بلندی و هر راست را خمی
از بهر مرگ نیز علاج آفریده اند
دنیای بعد و معجزه عیسی بن مریمی
شادی چو روز در پی هر غم فرا رسد
باری به صبر کوش گرت هست ماتمی
با شادی و طرب گذران روزگار را
از عمر مانده گر چه «جلالی» بود دمی
یزد ۱۳۶۰/۱۱/۱۳
