Menu

گل من

گل-من

همچو آیینه شوی با من اگر روی بروی

می دهم شرح پریشانی خود موی بموی

 

گویم از قصّه آوارگی شهر به شهر

مویم از غصّه ی درماندگی کوی بکوی

 

در میان همه گل ها گل من ممتاز است

عاقبت جویمش از این همه گل بوی ببوی

 

تا که سر زنده و شاداب بماند این گل

چشمه چشم کند آب روان جوی بجوی

 

گر به چنگ اوفتد این گل نگذارم که دگر

کشدش باد هوس باز از این سوی بسوی

 

وصل معشوق کسی یافت ز عشّاق که او

جامه ی صبر تنیده ست به تن پوی بپوی

 

دست چوگان صفتم هست خدایا چه شود

که خورد بر سر آن سینه از این گوی بگوی

 

بس مضامین که در اندیشه «جلالی» دارد

همّتی در غزل ای مرد غزل گوی بگوی

 

یزد ۱۳۶۰/۱۱/۹

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *