Menu

نهنگ

نهنگ

دل نباشد که به خوناب نگه داشته ام

این نهنگی است به قلّاب نگه داشته ام

 

دیده گل های سفیدیست که در کاسه ی چشم

بهر دیدار تو در آب نگه داشته ام

 

به امید طمع و پرسش و دل جویی تو

دل سودازده بی تاب نگه داشته ام

 

دیده ها گرید و دل لرزد و این هر دو سه را

در دل و دیده سیماب نگه داشته ام

 

کشتی عمر شکسته است و به صد کندن جان

خویش را در دل گرداب نگه داشته ام

 

موج ایّام گذشت از سر و از وحشت مرگ

دست را در ره سیلاب نگه داشته ام

 

دیر یا زود به خود آید و بیدار شود

عقل گمراه که در خواب نگه داشته ام

 

حامی خادم بدخوست «جلالی» و بدان

عزّت و حرمت ارباب نگه داشته ام

 

یزد ۱۳۶۴/۱۲/۵

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *