Menu

ناخن تدبیر

ناخن-تدبیر

شهاب نیمه شب و اختر سحرگاهم

که تا هلاک شوم با شتاب همراهم

 

به غیر عشق ندارم گناه و چون یوسف

به راه وصل عزیزی فتاده در چاهم

 

مدام مستم از آن باده دو چشم و مرا

کشند سوی سراب و کنند گمراهم

 

به گوش جمله کروبیان قدس رسید

فغان و بانگ شب و ناله ی سحرگاهم

 

تو شب به بستر راحت به خواب نازی و من

در آستان تو چون پاسبان درگاهم

 

ز تیشه کار نیاید چو دوره فرهاد

از آن به ناخن تدبیر کوه را کاهم

 

حدیث کیفر روز جزاست نسیه ولی

ز نقد شرّ مکافات نیک آگاهم

 

«جلالی» آن که خلایق گمان برند نیم

که بی گنه تر از آنم که اندر افواهم

 

یزد ۱۳۶۴/۱۱/۶

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *