Menu

لطف صیاد

لطف-صیاد

بیا روشن کن از نور جمالت خانه ی ما را

شبی هم خانه ی خود فرض کن کاشانه ی ما را

 

چو مرغی در قفس چشم انتظار لطف صیادم

بیا با دست خود ده سهم آب و دانه ی ما را

 

تو با زخم زبان کشتی مرا ای یار سنگین دل

چنین مرهم نهی زخم دل دیوانه ی ما را؟

 

چو می بینم رقیبم را سر راه تو می ترسم

که گیرد یاد آخر شارع بتخانه ما را

 

به تنهایی کشم من بار نازت را چو بار غم

نخواهد کرد خم این بار سنگین شانه ی ما را

 

بلی من می کشم بار غم عشقت به تنهایی

رقیب ما ندارد همت مردانه ی ما را

 

چرا خالی کند پیمانه در پای تو نامحرم

چرا پر می کنی از خون دل پیمانه ی ما را

 

«جلالی» ساخت عشق دوست آن سان شهره ی شهرم

که در هر کوی و برزن بشنوی افسانه ی ما را

 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *