بهر چه می نگرم اندرین جهان خالیست
زمین و هر چه در او هست و آسمان خالیست
ز عمر خاک بسی رفته است و خانه هنوز
اگر پرست ز مهمان ز میزبان خالیست
به نردبان خرد زیر پا نهاده بگوی
کجا صعود کنی زیر نردبان خالیست
به قاف و لانه ی سیمرغ اگر رسی بینی
که کوه دره ی پستست و آشیان خالیست
هزار تیر گمان شد رها به صید زمان
زمان هر آینه چون پهلوی کمان خالیست
به پشت خاک دکان بشر گرفته ولی
هنوز جای عدالت درین دکان خالیست
ز نخل عمر درین باغ بهره گیر و مترس
مترسکی بود و جای باغبان خالیست
اگر چه کاسه ی سر پر بود ولی افسوس
که دست های هنرمند نکته دان خالیست
ز تب زبان «جلالی» بود به هذیان باز
چرا که جای تو ای یار مهربان خالیست
