Menu

ناشناخته

ناشناخته

بهر چه می نگرم اندرین جهان خالیست

زمین و هر چه در او هست و آسمان خالیست

 

ز عمر خاک بسی رفته است و خانه هنوز

اگر پرست ز مهمان ز میزبان خالیست

 

به نردبان خرد زیر پا نهاده بگوی

کجا صعود کنی زیر نردبان خالیست

 

به قاف و لانه ی سیمرغ اگر رسی بینی

که کوه دره ی پستست و آشیان خالیست

 

هزار تیر گمان شد رها به صید زمان

زمان هر آینه چون پهلوی کمان خالیست

 

به پشت خاک دکان بشر گرفته ولی

هنوز جای عدالت درین دکان خالیست

 

ز نخل عمر درین باغ بهره گیر و مترس

مترسکی بود و جای باغبان خالیست

 

اگر چه کاسه ی سر پر بود ولی افسوس

که دست های هنرمند نکته دان خالیست

 

ز تب زبان «جلالی» بود به هذیان باز

چرا که جای تو ای یار مهربان خالیست

 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *