Menu

پای اشک

پای-اشک

هر شب به یاد بود غمت قطره های اشک

بندند راه خواب به خلوت سرای اشک

 

یک لحظه بی تو خواب به چشم نمی رود

پیوسته ام به گوش بود های های اشک

 

هر چند روز و شب قدمش روی چشم ماست

گسترده ایم دامن خود زیر پای اشک

 

این سیل اشک تا به کجا می برد مرا

نازم برود خانه بی منتهای اشک

 

ترسم ز فرط گریه شود خشک دیده ام

خون جگر مگر برسد از قفای اشک

 

در پیش پای دوست به خاک اوفتد ز شوق

چون عاقبت به خیر بود ماجرای اشک

 

خوش رو سپید کرده من رو سیاه را

جان را از آن کنیم «جلالی» فدای اشک

 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *