داد از دورِ چرخ گردون داد
که نگردد دقیقه ای به مُراد
پیکرِ چون تَهمتنِ ما را
کرده مانند طفلِ مادرزاد
هرچه سوراخ بوده در اَعضا
یا شده تنگ یا که گشته گُشاد
گوشِ تیزم کر است و سَدِّ صداست
بی صدا تیزها! شوند آزاد
بادِ زیرینِ روان و آهنگش
را به آروغ های بالا داد
بی صدا زیر و با صداست زَبَر
حال و این است جابه جائیِ باد
بَهره وَر ریش باشد از آروغ
گفتم این را هر آنچه بادا باد
***
یزد ۱۳۸۷/۱/۲۵
