Menu

عیبجوی خویش

عیبجوی-خویش

به فکر ریختن آبروی خویشتنم

عدوی خویشتنم من عدوی خویشتنم

 

چرا مجال دهم تا که دیگران گویند

به گوش گیر، که افسانه گوی خویشتنم

 

سرم به پیش کسی خم نمی شود زیرا

چو تیغ تیز بزیر گلوی خویشتنم

 

هنوز آب ننوشیده ام ز جام کسی

به پای کاسه ی خویش و سبوی خویشتنم

 

ز مرز کوی قناعت قدم برون ننهم

چون مرزبان به سر مرز کوی خویشتنم

 

نه راه شرع شناسم نه راه دور حجاز

به راه میکده در جستجوی خویشتنم

 

نه رو به مردم دنیا نه پشت بر عقبی

درون جامه ی بی پشت و روی خویشتنم

 

عیوب من همه یک سو و این یکی یک سو

که بازگو کن شعر نکوی خویشتنم

 

ولیک با همه احوال دارم این یک حسن

که در مقام هنر، عیب جوی خویشتنم

 

خدای را به خدا می کنم «جلالی» شکر

اگر خدای بخواند به سوی خویشتنم

 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *