بر رخ آیینه عکس آفتاب افتاده است
یا که نور ماه در امواج آب افتاده است
شاخه ی شمشاد افتاده است در دست نسیم
یا نسیمی گرم و لرزان در سراب افتاده است
در دل گرداب افتاده است شاخ نسترن
یا تن سیماب را بر سر حباب افتاده است
انحنای سینه و رانست در آغوش موج
یا ز رب النوع زیبایی نقاب افتاده است
نقش اندامست ناپیدا و پیدا روی آب
یا که تصویریست در جام شراب افتاده است
پیچک باغست پیچیده ست بر اندام موج
یا تنی از جزر و مد در پیچ و تاب افتاده است
نازک اندامی شناگر با «جلالی» آشناست
این شناگر باز در استخر آب افتاده است
