Menu

یار شناگر

یار-شناگر

بر رخ آیینه عکس آفتاب افتاده است

یا که نور ماه در امواج آب افتاده است

 

شاخه ی شمشاد افتاده است در دست نسیم

یا نسیمی گرم و لرزان در سراب افتاده است

 

در دل گرداب افتاده است شاخ نسترن

یا تن سیماب را بر سر حباب افتاده است

 

انحنای سینه و رانست در آغوش موج

یا ز رب النوع زیبایی نقاب افتاده است

 

نقش اندامست ناپیدا و پیدا روی آب

یا که تصویریست در جام شراب افتاده است

 

پیچک باغست پیچیده ست بر اندام موج

یا تنی از جزر و مد در پیچ و تاب افتاده است

 

نازک اندامی شناگر با «جلالی» آشناست

این شناگر باز در استخر آب افتاده است

 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *