Menu

هنوز هم

هنوز-هم

هنوز در تنم ای دوست نیمه جانی هست

هنوز در بدنم تابی و توانی هست

 

هنوز عشق تو دارم به جان و می سوزم

هنوز تا که کنم شِکوه ای زبانی هست

 

هنوز بر سر راه تو می کشم تن را

هنوز در تن بی طاقتم توانی هست

 

هنوز عاقل و آرام و خویشتن دارم

هنوز مرکب صبر مرا عنانی هست

 

هنوز بار غمت را کشم به تنهایی

هنوز در تن من مشت استخوانی هست

 

هنوز مردم چشمم شنا کند در اشک

هنوز پهنه ی دریای بی کرانی هست

 

هنوز برق نگاهت شهاب دلدوزست

هنوز تیر نگاه تو را نشانی هست

 

هنوز فکر کنم راه آشتی بازست

هنوز فرصت تشکیل آشیانی هست

 

هنوز از تو «جلالی» نکرده قطع امید

هنوز بهر وصال توام گمانی هست

 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *