Menu

بخشایش سرّ و عَلَن

بخشایش-سرّ-و-عَلَن

مَردی لباس کهنه در بر داشت

شالی به گِردِ شانه و سر داشت

زیـر لبـاس وصلـه دارِ خود

نقدینه ها و زیب و زیور داشت

 

جایش میان مستمندان بود

هم صحبت و همرنگ آنان بود

گـر آشـکـارا دردمنـدی را

میدید، پنهان فکر درمان بود

 

مـردی دگـر مشهـور و با عنوان

در کسـوت افـراد بـازرگـان

از کثـرت ثـروت زبانـزد بـود

هم شُهره در انفاق و در احسان

 

او هم به محرومان سری می زد

بهر کمک بر هر دری می زد

انفاقــش اما آشــکارا بـود

لبخند بر چشم تری می زد

 

کردندحلّ این هردو یک مُعضل

فرقــست اما بین راه حـلّ

بخشایش سِـرّ و عَلَـن را بـین

شرح مفصّل خوان از این مجمل

 

یزد ۸۸/۲/۱۰

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *