Menu

شراب

شراب

به خلوتی که بود شاهد و سبوی شراب

نشسته ام به شراب و به گفتگوی شراب

 

زبان به کفر اگر باز کرده ام مستم

مرا ببخش خدایا به آبروی شراب

 

شنیده ام که بهشتی بود تو را و در آن

روان بود ز یمین و یسار جوی شراب

 

به سلسبیل بود می سبیل و حاجب نیست

که رنج ها کشد انسان به جستجوی شراب

 

اگر چنین بود احوال خلد پس زاهد

چکاره است که نهیم کند ز کوی شراب

 

در این دو روزه ی هستی بگو چرا باید

من فقیر بسوزم در آرزوی شراب

 

مگو ز حرمت و حرمت مبر ز می زاهد

که کس به سوی تو ناید چو رفت سوی شراب

 

حنای پند تو در پیش ما ندارد رنگ

دل و دماغ بود پر ز رنگ و بوی شراب

 

کدوی خالی زاهد نیر زدم به خدای

اگر هزار دهندم به یک کدوی شراب

 

من این غزل ز پی می به مدح وی گفتم

اگر چه هست «جلالی» خجل ز روی شراب

 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *