Menu

تو – من

تو---من

پشت سر تو همچو سگ بی سر و پا من

در پیش خلایق شدم انگشت نما من

 

در جمع یکی دلبر و آن هم به خدا تو

از جمع یکی عاشق و آن هم به خدا من

 

بیهوده به دریوزگی این در نگزیدم

قارون تویی و گنجِ تو حُسنِ تو، گدا من

 

گفتم چو سگ بی سر و پایم من و این نیست

دارم ز تو بر گردن خود طوق وفا من

 

روزی به امید تو به این شهر رسیدم

نومید کنون می روم از شهر شما من

 

با ولوله ی چنگ و دف و غلغل مینا

در میکده انداختم این غلغله را من

 

تا دست تو بر گردن اغیار نیفتد

برداشته ام سوی خدا دست دعا من

 

رو کرد ز مسجد سوی میخانه «جلالی»

فتم ز کجا از پی دل تا به کجای من

 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *