پشت سر تو همچو سگ بی سر و پا من
در پیش خلایق شدم انگشت نما من
در جمع یکی دلبر و آن هم به خدا تو
از جمع یکی عاشق و آن هم به خدا من
بیهوده به دریوزگی این در نگزیدم
قارون تویی و گنجِ تو حُسنِ تو، گدا من
گفتم چو سگ بی سر و پایم من و این نیست
دارم ز تو بر گردن خود طوق وفا من
روزی به امید تو به این شهر رسیدم
نومید کنون می روم از شهر شما من
با ولوله ی چنگ و دف و غلغل مینا
در میکده انداختم این غلغله را من
تا دست تو بر گردن اغیار نیفتد
برداشته ام سوی خدا دست دعا من
رو کرد ز مسجد سوی میخانه «جلالی»
فتم ز کجا از پی دل تا به کجای من
