زنی زمان نشستن به تاکسی، چون توپ
زِ زیر، بادِ بلندی رَهاند در تهران
نگفته مقصد خود را هنوز، راننده
بگفت، چَشم، شدم سوی توپخانه روان
سؤال کردن زن از او چه سان شدی آگه
زِ مقصدم که به کار تو مانده ام حیران
جواب داد که در موقع سوار شدن
صدای توپ شنیدم که داد این فرمان:
بِبَر زنی که پیاده ست و بر من است سوار
به توپخانه که جای و مکانِ اوست درآن
***
یزد ـ ۹۰/۶/۳۱
