Menu

چه کاری کردم؟

چه-کاری-کردم

دیده را شیفته ی چشم خماری کردم

باختم دین و دل افسوس چه کاری کردم

 

عمر بر باد به امید وصالی دادم

صبر بر جور فراوان نگاری کردم

 

سر و تن داد به همبستری پیچک باغ

من هم از یار تمنای کناری کردم

 

در رهت خاک به سر ریزم و می بندی چشم

معذرت خواهم اگر گرد و غباری کردم

 

تو مرا دربدر از شهر و دیارم کردی

من تو را شهره ی هر شهر و دیاری کردم

 

کهنه شد دفتر تقویم جوانی از بس

در ره وصل بتی روزشماری کردم

 

بر دل دوست زدم آتشی از قول و غزل

شمع روشن به سر سنگ مزاری کردم

 

از جفا بسته شد از پشت «جلالی» را دست

ورنه آویخته بر گردن یاری کردم

 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *