Menu

می توانی

می-توانی

می توانی، ولی ای می زده آشوب مکن

عاشق دل شده را این همه مرعوب مکن

 

با حریفان چو کشی باده به کرات مکش

با رقیبان چو کنی رقص چنین خوب مکن

 

حد نگهدار چو لب بهر سخن بگشایی

خلق را شیفته و عاشق و مجذوب مکن

 

دیگران نامه نویسند تو ننویس جواب

فتح باب سخن عشق به مکتوب مکن

 

این دل ماست که در پای تو انداخته ایم

شیشه را سنگدل این گونه لگدکوب مکن

 

عاشقی کار «جلالی» ست نه هر بلهوسی

بلهوس را ز خطا دل شده محسوب مکن

 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *