Menu

شرار سینه

شرار-سینه

غیر آه و اخگر از آتشفشان سینه ام

اختری سر بر نزد از آسمان سینه ام

 

سینه دردآلود و دل تنگ و گران جانی نگر

بر نیامد جان، چه می خواهد ز جان سینه ام

 

بسته ام بر روی این مردم در دل ز آن که نیست

غیر کالای محبت در دکان سینه ام

 

دل خرابی بین که غیر از بوم اندوه و محن

مرغ عشقی پر نزد در آشیان سینه ام

 

دست از جان شستم از بی اعتنایی های او

مانده است این آرزو اما میان سینه ام:

 

جای سنگ گورم آن سیمین تن سنگین قدم

سینه ی پا را نهد بر استخوان سینه ام

 

از شرار سینه آتشفشان گیرد سراغ

بعد مرگم گر کسی جوید نشان سینه ام

 

چند گویی ناله کمتر کن «جلالی» روز و شب

نیست اندر اختیار من عنان سینه ام

 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *