بر روی لِنگه دَرِ دل، حلقه دریست
در سر سرای پشت دَر بسته هم سری ست
آنجا سرای خالقِ بی چون و بی چراست
ای آنکه فِکر می کنی اولاد آدمی
بشنو ز من کلامی و اندیشه کن دَمی
این حلقه را بِزَن اگرَت دردِ بی دواست
گوید خدا که کیست؟ بگو: بنده، باز کن
چون باز شد به بینش و راز و نیاز کن
این خانه دِلِ تو همان خانه خداست
یزد ۱۳۹۰/۳/۲۸
