(فارسی سره)
می فروشد یکی از گل بدنان
ناز، در کوچه به پیر و به جوان
در پَسِ پنجره اش می نگرم
دیده دنبال وی و دل نگران
نازِ گلناز کشیدن دارد
این چنین ناز خریدن دارد
از همه گر چه بگرداند روی
وَز همه خواهش دیدن دارد
سروبالایِ گلندام کم است
بود اگر، پاش چه سرها که خَم است
نازک اندامی اگر ناز کُنَد
گو بِکُن، شیوه خوبان ستم است
آشنائی که دهد دست به من
دوست دارم که مرا دارد دوست
تا به سانِ گُلِ بی خار بُوَد
ورنه چون سبزه کنار و لب جوست
گُل بدَن، تا که مرا جان باشد
برخی همچو تو جانان باشد
در پَسِ پنجره ات می نگرم
دیده ام آینه گردان باشد
***
یزد ۹۰/۳/۱۱
