| ۱- | خمی که ابروی شوخ تو در کمان انداخت |
| به قصد جان من زار ناتوان انداخت | |
| ۲- | نبود نقش دو عالم که رنگ الفت بود |
| زمانه طرح محبت نه این زمان انداخت | |
| ۳- | به یک کرشمه که نرگس به خود فروشی کرد |
| فریب چشم تو صد فتنه در جهان انداخت | |
| ۴- | شراب خورده و خوی کرده کی شدی به چمن |
| که آب روی تو آتش در ارغوان انداخت | |
| ۵- | به بزمگاه چمن دوش مست بگذشتم |
| چو از دهان توام غنچه در گمان انداخت | |
| ۶- | بنفشه طره مفتول خود گره می زد |
| صبا حکایت زلف تو در میان انداخت | |
| ۷- | ز شرم آنکه به روی تو نسبتش کردم |
| سمن به دست صبا خاک در دهان انداخت | |
| ۸- | من از ورع می و مطرب ندیدمی زین پیش |
| هوای مغبچگانم در این و آن انداخت | |
| ۹- | کنون به آب می لعل خرقه می شویم |
| نصیبه ازل از خود نمی توان انداخت | |
| ۱۰- | مگر گشایش حافظ در این خرابی بود |
| که بخشش ازلش در می مغان انداخت | |
| ۱۱- | جهان به کام من اکنون شود که دور زمان |
| مرا به بندگی خواجه جهان انداخت |
