| ۱- | دل و دینم شد و دلبر به ملامت برخاست |
| گفت با ما منشین کز تو سلامت برخاست | |
| ۲- | که شنیدی که درین بزم و می خوش بنشست |
| که نه در آخر صحبت به ندامت برخاست | |
| ۳- | شمع اگر زان لب خندان بزبان لافی زد |
| پیش عشاق تو شب ها به غرامت برخاست | |
| ۴- | در چمن باد بهاری ز کنار گل و سرو |
| به هواداری آن عارض و قامت برخاست | |
| ۵- | مست بگذشتی و از خلوتیان ملکوت |
| به تماشای تو آشوب قیامت برخاست | |
| ۶- | پیش رفتار تو پا بر نگرفت از خجلت |
| سرو سِرکش که به ناز قد و قامت برخاست | |
| ۷- | حافظ این خرقه بینداز مگر جان ببری |
| کآتش از خرقه ی سالوس و کرامت برخاست |
