Menu

غزل شماره ۲۳

22

۱- چو بشنوی سخن اهل دل، مگو که خطاست
سخن شناس نیی جان من خطا اینجاست
۲- سرم به دنیی و عقبی فرو نمی آید
تبارک الله از این فتنه ها که در سر ماست
۳- در اندرون من خسته دل ندانم کیست
که من خموشم و او در فغان و در غوغاست
۴- دلم از پرده برون شد کجایی ای مطرب
بنال هان که ازین پرده کار ما به نواست
۵- مرا به کار جهان هرگز التفات نبود
رخ تو در نظر من چنین خوشش آراست
۶- نخفته ام ز خیالی که می پزد دل من
خمار صد شبه دارم شراب خانه کجاست
۷- چنین که صومعه آلوده شد ز خون دلم
گرم به باده بشویید حق به دست شماست
۸- از آن به دیر مغانم عزیز می دارند
که آتشی که نمیرد همیشه در، دل ماست
۹- چه ساز بود که در پرده می زد آن مطرب
که رفت عمر و هنوزم دماغ پر ز هواست
۱۰- ندای عشق تو دوشم در اندرون دادند
فضای سینه ی حافظ هنوز پر ز صداست

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *