Menu

سماع و نماز عامیان

کفِ دست و دَف، بزن ای کَف

دَف و دست و کَف، بِنَوا دَف

به سماع صوفی و در گردِش

چو شعاع شعله پُر از چرخش

به سَماع تن، تن غافل

زده راه میان بُر و مشکل

شده سر به هوا، شده سرگردان

به ردیف و شانه همدردان

دِگَری به نشست و به برخاست

ننشسته، جهیده و برپاست

سخنان خدا به لبش جاری

نَه به فَهم آن بُوَدَش کاری

به نماز بنده بباید

که به حالتِ دگر آید

به خدای خالِق خود از جان

ز صمیم دل بُوَدش ایمان

بنگَر که صوفی و عامی

شده مست بی می و جامی

عُرَفا به تَحیّر و در حیرت

شده غرق و منفَعل از غیرت

نه سماع و چرخش و سر گردش

نه قیام و قعود چنان ورزش

به نَهد به نمازش اگر کس دل

بشود هر آینه حلّ مشکل

یزد ۱۳۸۶/۷/۳

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *