Menu

غزل شماره ۲۵

24

۱- مطلب طاعت و پیمان و صلاح ازمن مست
که به پیمانه کشی شهره شدم روز الست
۲- من همان دم که وضو ساختم از چشمه ی عشق
چار تکبیر زدم یکسره بر هرچه که هست
۳- می بده تا دهمت آگهی از سرّ فضا
که به روی که شدم عاشق و از بوی که مست
۴- کمر کوه کم است از کمر مور اینجا
نا امید از در رحمت مشو ای باده پرست
۵- بجز آن نرگس مستانه که چشمش مرساد
زیر این طارم فیروزه کسی خوش ننشست
۶- جان فدای دهنش باد که در باغ نظر
چمن آرای جهان خوشتر ازین غنچه نبست
۷- حافظ از دولت عشق تو سلیمانی شد
یعنی از وصل تواَش نیست بجز باد به دست

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *