| ۱- | زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب و مست |
| پیرهن چاک و غزلخوان و صراحی در دست | |
| ۲- | نرگسش عربده جوی و لبش افسوس کنان |
| نیم شب، دوش به بالین من آمد بنشست | |
| ۳- | سرفرا گوش من آورد و به آواز حزین |
| گفت: ای عاشق شوریده ی من خوابت هست | |
| ۴- | عاشقی را که چنین باده شبگیر دهند |
| کافر عشق بود گر نبود باده پرست | |
| ۵- | برو ای زاهد و بر دردکشان خورده مگیر |
| که ندادند جز این تحفه به ما روز الست | |
| ۶- | آن چه او ریخت به پیمانه ما، نوشیدیم |
| اگر از خمر بهشت است و گر از بادهِ مست | |
| ۷- | خنده ی جام می و زلف گره گیر نگار |
| ای بسا توبه که چون توبه حافظ بشکست |
