Menu

غزل شماره ۲۹

28

۱- به جان خواجه و حق قدیم و عهد درست
که مونس دم صبحم دعای دولت تست
۲- سرشک من که ز طوفان نوح دست ببرد
ز لوح سینه نیارست نقش مهر تو شست
۳- بکن معامله یی وین دل شکسته بخر
که با شکستگی ارزد به صد هزار درست
۴- زبان مور به آصف دراز گشت و رواست
که خواجه خاتم جم یاوه کرد و باز نجست
۵- دلا طمع مبر از لطف بی نهایت دوست
چو لاف عشق زدی سر بباز چابک و چست
۶- به صدق کوش که خورشید زاید از نفست
که از دروغ سیه روی گشت صبح نخست
۷- شدم ز دست تو شیدای کوه و دشت و هنوز
نمی کنی به ترحم نطاق سلسله سست
۸- مرنج حافظ و از دلبران حفاظ مجوی
گناه باغ چه باشد چو این گیاه نرُست

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *