Menu

غزل شماره ۳۰

29

۱- ما را زخیال تو چه پروای شراب است
خم گو سر خود گیر که خمخانه خراب است
۲- گر خمر بهشت است بریزید که بی دوست
هر شربت عذبم که دهی عین عذاب است
۳- افسوس که شد دلبر و در دیده ی گریان
تحریر خیال خط او نقش بر آب است
۴- بیدار شو ای دیده که ایمن نتوان بود
زین سیل دمادم که درین منزل خوابست
۵- معشوق عیان می گذرد بر تو ولیکن
اغیار همی بیند از آن بسته نقابست
۶- گل بر رخ رنگین تو تا لطف عرق دید
بر آتش رشک از غم دل غرق گلابست
۷- سبزست در و دشت بیا تا نگذاریم
دست از سر آبی که جهان جمله سرابست
۸- در کنج دماغم مطلب جای نصیحت
کاین حجره پر از زمزمه ی چنگ و ربابست
۹- حافظ چه شد ار عاشق و رند است و نظرباز
بس طور عجب لازم ایام شباب است

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *