Menu

غزل شماره ۳۲

31

۱- آن شب قدری که گویند اهل خلوت امشبست
یا رب این تأثیر دولت در کدامین کوکبست
۲- تا به گیسوی تو دست ناسزایان کم رسد
هر دلی در حلقه یی در ذکر یا رب یاربست
۳- کشته چاه زنخدان توام کز هر طرف
صدهزارش گردن جان زیر طوق غبغب است
۴- شهسوار من که مه آیینه دار روی اوست
تاج خورشید بلندش خاک نعل مرکب است
۵- تاب خوی بر عارضش بین کآفتاب گرم رو
در هوای آن عرق تا هست هر روزش تب است
۶- من نخواهم کرد ترک لعل یار و جام می
زاهدان معذور داریدم که اینم مذهب است
۷- اندر آن موکب که بر پشت صبا بندند زین
با سلیمان چون برانم من که مورم مرکبست
۸- آب حیوانش ز منقار بلاغت می چکد
زاغ کلک من بنام ایزد چه عالی مشرب است
۹- آنکه ناوک بر دل من زیر چشمی می زند
قوت جان حافظش در خنده زیر لب است

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *