Menu

غزل شماره ۴۵

44

۱- گل در بر و می در کف و معشوق به کامست
سلطان جهانم به چنین روز غلامست
۲- گو شمع میارید در این جمع که امشب
در مجلس ما ماه رخ دوست تمامست
۳- در مذهب ما باده حلال است ولیکن
بی روی تو ای سرو گل اندام حرامست
۴- گوشم همه بر قول نی و نغمه ی چنگ است
چشمم همه بر لعل لب و گردش جامست
۵- در مجلس ما عطر میامیز که ما را
هر لحظه ز گیسوی تو خوش بوی مشامست
۶- از چاشنی قند مگو هیچ و ز شکّر
ز آن رو که مرا از لب شیرین تو کامست
۷- تا گنج غمت در دل ویرانه مقیم است
همواره مرا کنج خرابات مقامست
۸- از ننگ چه گویی که مرا نام ز ننگ است
وز نام چه پرسی که مرا ننگ ز نامست
۹- میخواره و سرگشته و رندیم و نظرباز
وآن کس که چو ما نیست، در این شهر کدامست
۱۰- با محتسبم عیب مگویید که او نیز
پیوسته چو ما در طلب عیش مدامست
۱۱- حافظ منشین بی می و معشوق زمانی
کایّام گل و یاسمن و عید صیامست

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *